تولد تولد
عزیزکم اینقدر تولد تولد کردی

کی تولد میگیریم دوستامو دعوت بکنیم

که آخر سر برات یه تولدی گرفتیم با دوستات .کیکشم خودم درست کردم ولی راستش رو بخوای جیگرم خیلی
خسته شدم اما عشق خوشحال کردن تو و ذوق داشتنت تو بهم انرژی میداد آخه امسال هم کیک و هم غذاها
افتاده بود گردن خودم . پارسال غذا اینها یکم از بیرون و کمک مامان جون کارم رو سبک کرد البته بگم امسالم
مامان جون دقایق آخر به دادم رسید و الویه رو برامون درست کرد وگرنه نمیرسیدم .پنج شنبه اش نهم هم
عروسی یکی از دوستای صمیمی مامان بود که دلم میخواست حتما برم و فرداش هم تولد آترینم بوددد.
خلاصه همه چیز به خوبی گذشت ولی دوست داشتم افراد بیشتری و میگفتم خاله، زندایی حوری ،
و....دوستای بیشتر و چندتا از همسایه هامون ولی نشددد
اینم چندتا از عکسهایییی اون روز:


عشقم بهت گفتم یه آرزو کن و شمعت رو فوت کن ،چه آرزویی کردی انشاالله و به یاری خدای مهربون به همه
آرزوهای قشنگت برسی دخترکممممممممم



انم آقا مانی دوست جون جونیت

اینم بنیتا جووون

اینم آرمان جونییی

آقا رهام و آقا رهان
اینهااااااااااااااا همه از اولین دوستات بودن و......................

ملیکای عزیز که تازه دقیق بخوام بگم از تابستون 95 باهم آشنا شدید کلاس هوش هیجانی خانوم افشار



اینجا هم همتون رو گذاشتم سر کار از این سوتها بهتون دادم گفتم هرکی بیشتر فوت کنه و صدا بده برنده
اسسسسسسسسسسسسسسس هیییییییی هییییییی فوت میکردید





تولد تولد
